2012
مقدمه
اهمیت رسانه و بویژه سینما در جهان آنقدر زیاد است که سردمداران صهیونیسم را از سالها پیش بر آن داشت تا با سرمایهگذاری هنگفت ، قلب سینمای جهان یعنی هالیوود را تصاحب کنند . هماکنون حدود 90 درصد از هالیوود در اختیار یهودیان است . بنابراین تهیهکنندگان ، نویسندگان و کارگردانان صهیونیسم با تسلطی که بر کل هالیوود دارند ، به طور دقیق نظارت دارند تا چیزی بر خلاف میل آن جریان فکری ـ سیاسی تمامیتخواه تهیه و تولید نشود . « مصطفی عقاد » کارگردان فیلم معروف « محمد رسول الله (ص) » از کارگردانان مسلمانی است که توانست سالها محیط هالیوود را تجربه کند . او در این باره میگوید : « در هالیوود همه چیز کنترل میشود ، حتی موضوع فیلمها ؛ در آنجا همهکاره تولیدکنندگان و تأمینکنندگان مالی صهیونیسم هستند . آنها حتی هرگز اجازه مطرح کردن موضوعی خلاف نظرشان را به کارگردانان مستقل نمیدهند . » به عنوان نمونهای از این صاحبان زر و زور میتوان به « رابرت مرداک » صاحب شرکت عظیم رسانهای « نیوز گرپورشین » صهیونیسم استرالیایی الاصل اشاره کرد که به تنهایی صاحب یک چهارم رسانههای دیداری ، شنیداری و نوشتاری جهان است !(موسس شبکه ماهواره ای فارسی1 ) . همین طور « استیون اسپیلبرگ » که سالهاست مهمترین فیلمهای نژادپرستانه را با بهترین شیوههای هنری در هالیوود تولید میکند (همچون فهرست شیندلر و جنگ ستارگان) . صهیونیستها سینما را ساحل نجات خود و مهمترین وسیله برای حفظ حافظه تاریخی یهودیان و گسترش ارزشهای مادی میدانند . از اینرو همواره تلاش میکنند تا به کمک این رسانه مدرن و با تولید آثار پرمخاطب ، به شیوهای هنرمندانه اندیشههای خود را در ذهن مخاطب القا نمایند . از مقولههای بسیار مهم و حیاتی که همواره صهیونیستها تلاش کردهاند تا به بهترین نحو ، آن را وارد مقوله سینما کنند ، موضوع آخرالزمان است . بر پایه تعالیم اسلامی که در فرهنگ مهدویت متجلی میشود ، زمانی ـ که هیچ کس از آن آگاهی ندارد ـ مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) یازدهمین امام شیعیان ـ که در غیبت به سر میبرد ـ ظهور میکند و پس از جنگهای طولانی با سردمداران زر و زور و نفاق ، سرانجام جهان را در گستره عدل خود درنوردیده و حکومت صالحان را عملی میکند . این باور باعث شده تا فرهنگ پویای مهدویت در اندیشه شیعه ، بر جان جهان غرب و در رأس آن صهیونیسم هراسی بیفکند . از اینرو آنان نیز تلاش میکنند تا به هر نحوی در آثار خود این اندیشه را در منظر جهانیان مخدوش و یا کمرنگ نمایند . این بار سینمای هالیوود با خلق اثری جذاب ، دیدنی و مهیج به نام «2012» که دربرگیرنده زیباترین تکنیکهای سینمایی است ، تلاش کرده تا به جنگ با فرهنگ مهدویت و اندیشه پویای شیعیان درباره آخرالزمان بیاید .
خلاصه داستان فیلم
یک محقق هندی در سال 2009 متوجه ارتعاشاتی در سطح زمین میشود که میتواند برای زمین خطرناک باشد . او موضوع را با « آدریان » زمینشناس آمریکایی در میان میگذارد . « آدریان » از سوی دولت مأمور میشود تا گزارشی در این زمینه ارایه نماید . بر پایه گزارش « آدریان » وضعیت نگران کننده است و اگر اوضاع همینطور پیش رود ، احتمال میرود که پس از فوران آتش فشانها و زلزلههای مهیبی در سال 2012 ، کل زمین به زیر آب رود . فورا جلسه بیست تشکیل میشود و مقرر میشود تا 400 هزار نفر از برگزیدگان جهان همراه یک زوج از هر حیوان و آثار برجسته هنری ، در یک سفینه (کشتی مسقف) گنجانده شوند . این کشتی در کوهستانهای مرتفع چین بنا نهاده میشود تا از هرگونه گزندی در امان باشد . بالاخره روز موعود فرامیرسد و زمین پس از تحمل بلایای هولناک ، در 21 دسامبر 2012 تماما به زیر آب فرو میرود . اما محور اصلی داستان ، یک نویسنده معمولی آمریکایی به نام « جکسون » است . او همچنین راننده یک سرمایهدار روسی به نام « کارپف » است . جکسون پس تحمل مرارتهای فراوان به طرز خارقالعادهای خانواده خود را به آن کشتی میرساند تا نجات دهد ، اما آنها در بخش چرخ دندههای لولای دریچه کشتی گیر میکنند . حالا همه جا را آب فراگرفته و پیش از بسته شدن آن ، دریچه کشتی با مشکل آب گرفتگی روبهرو شده است . در شرایطی غیرقابل باور ، نجات آن 400هزار نفر برگزیده بر عهده جکسون و پسرش « نوح » قرار میگیرد و آنها هستند که نوع بشر را نجات میدهند و با کمک آنها ، انسان میتواند حیات دوباره خود را درتاریخ 01/01/01 از سر بگیرد . حالا 27 روز گذشته و همه انسانها که خود را مدیون « جکسون » و « نوح » میدانند ، در عرشه کشتی در نزدیکی قاره جدید آفریقا ایستادهاند و آفتاب را تماشا میکنند .
تقویم مایا , پایه اصلی داستان
به باور قوم مایا ، هنگامی که شمارش بلند مایایی بر حسب تقویم بومی ایشان به انتها رسید و تاریخ به 00/00/00 میرسد ، یک حادثه بسیار بد در جهان رخ خواهد داد . محاسبات دانشمندان نشان میدهد این تاریخ برابر است با 21 دسامبر سال 2012 ، اما هیچگاه مایاها معتقد نبودند که در این سال زندگی بشر پایان مییابد . بر پایه نظر باستانشناسان ، هیچگونه شواهدی برای آخرالزمان بودن این تاریخ وجود ندارد ، اما هرچه باشد ، این پیشبینی ساده دستمایه اصلی سازندگان فیلم برای خلق یک اثر بزرگ و مهیج در تاریخ سینما به نام « 2012 » شده است . کارگردان این فیلم « رولند امریش » است . او که در اصل آلمانی است ، یکی از کارگردانان خوش تکنیک هالیوود به شمار میرود . آثار او تاکنون چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفته بود (از جمله روزاستقلال ، میهن پرستی ، گودزیلا) اما همواره از پرفروشترین فیلمهای هالیوودی محسوب میشوند . این بار « امریش » نه تنها فیلمی پرفروش در مقیاس جهانی تولید کرده ، بلکه در لایههای پنهان آن ، حرفهای فراوانی هم برای گفتن دارد .
تحلیل محتوای فیلم
فیلم 2012 به لحاظ تکنیکی آنقدر زیبا و اثرگذار است که هر بینندهای را تا لحظه آخر میخکوب کند . اما آیا سازندگان هالیوودی این اثر تنها به فکر سرگرم کردن مخاطبان بودند ؟ آیا آنها با پیشرفتهترین تکنیکهای سینمایی ، زمین را زیر و رو کردند ، تنها به خاطر اینکه بیننده را مجذوب تکنیک خود کنند؟ بیشک پشت ظاهر هر اثر سینمایی ، بویژه هنگامی که در دامن هالیوود و با موضوع آخرالزمان تهیه میشود ، مباحث پیچیده بسیاری نهفته است که نمیتوان به راحتی از آن گذشت . در ادامه تلاش میکنیم تا به برخی از این مؤلفههای محتوایی اشاره کنیم :
1_نگاه حساب شده فیلم به ادیان
پایه و اساس « 2012 » بر مبنای باورهای مایاییهاست . مایاییها سال 2012 را پایان جهان میدانند ، اما نحوه نجات قوم بشر ، برگرفته از داستان معروف حضرت نوح است که در کتب مقدس ادیان الهی به آن اشاره شده است . در فیلم «2012 » به جز آن 400 هزار نفری که به عنوان برگزیدگان جهان (!) انتخاب میشوند و یک جفت از هر حیوان که همگی به سوی کشتی مسقف گسیل داده میشوند ، بقیه محکوم به نابودی هستند ؛ حتی دانشمند هندی که موضوع را برای نخستین بار کشف کرده است . در این فیلم میبینیم که همه بناهای تاریخی و دینی جهان در اثرسیل ویران میشوند به جز خانه کعبه و نمادهای اسلامی که کارگردان عمدا و به لحاظ حساسیتهای موجود به سراغ آنها نرفته است . از اینرو میتوان گفت در « 2012 » توجه ویژهای به ادیان میشود ؛ لیکن دین مورد نظر فیلم متکی به اومانیسم و راهبری تفکر آمریکایی است .
2_توجه خاص فیلم به مقوله بودا
سرعت رشد اسلام در آمریکا و غرب ، استراتژیستهای غربی را به تکاپو واداشته ، به گونهای که در نظریات راهبردیشان به این نتیجه رسیدهاند که برای جلوگیری از رشد اسلام ـ بویژه شیعه ـ باید رقیبی بیخطر و سکولار چون بودیسم و ادیان جدید را رشد داد . بنابراین ، هالیوود به شدت تحت تأثیر یهودیان صهیونیسم حامی بودیسم به خصوص بودای تبتی شده است . بودابیان تبتی از دیرباز نسبت به مسلمانان از کینهای تاریخی برخوردارند ؛ زیرا مسلمانان با فتح شبهه قاره هند ، آنها را ازسرزمین هند تا پشت کوههای تبت به عقب راندند . بوداییان تنفر خود را از مسلمانان در مراسم سالانه خود به نام « کالاچاکرا » با به آتش کشیدن نماد کعبه آشکارا نشان میدهند . این موضوع همواره مورد علاقه و توجه صهیونیستها بوده است . در فیلم « 2012 » هنگامی که تصاویر سرگردانی صاحبان و مؤمنان ادیان دیگر در برنامههای « سی.ان.ان » نمایش داده میشود ، میبینیم که راهبان بودایی در ارتفاعات چین در آرامش کامل به سر میبرند و وقتی که جکسون در کوهستان گیر میافتد ، این بودایی جوان است که او را نجات میدهد و به کشتی میرساند . البته توجه به این نکته نیز جالب است که اگرچه جهان غرب بسیار به بودای بیآزار و کرنشگر درمقابل تمدن غرب علاقهمند است ، اما این تفکر بودایی هرگز اجازه ورود به کشتی نجات و حضور در آینده بشریت را ندارد ؛ بلکه تنها وظیفه او رساندن منجی به سفینه است !
3_دقت در انتخاب نام ها
آن کس که در نهایت به جکسون کمک میکند تا کشتی را نجات دهد ، پسر او « نوح » است و انتخاب این نام نمیتواند ناآگاهانه باشد . از سوی دیگر ، کارگردان فیلم نامها و شخصیتهای خارجی را در فیلم خود گنجانده تا به جهانشمول بودن فیلم و اندیشه آن کمک کند .
4_شخصیت پردازی خاص
« یوری کارپف » به اتفاق همسر و پسران دوقولوی خود نماینده بلوک شرق هستند . در «2012» تلاش شده تا شخصیت منزجرکنندهای از او نمایش داده شود . خانوادهای ثروتمند و عرب تبار نماینده مسلمانان هستند . این فیلم میکوشد تا شخصیتی خوار از این فرد عرب نمایش داده شود که تنها به دلیل پول و خاندان پولدارش میخواهد سوار کشتی شود . تبتیها از این واقعه آگاهند و آن را در مناسک خود جای دادهاند و چینیها قرار است پذیرای این همه آدم برگزیده باشند . دانشمند هندی که اندیشه سفینه حاصل یافتههای او بود ، خیلی زود میمیرد و همینطور فرانسوی هنرمندی که مامور جمع آوری آثار هنری است . این تنها آمریکاست که تمام ملل حول رهبری و اندیشمندی مردم او منجی جهان میشود . از سوی دیگر ، ظاهر و رفتار جکسون که سیاهپوستی دوستداشتنی است ، به اتفاق همسرش ، ناخودآگاه بیننده را به یاد رئیسجمهور سیاهپوست و مردم دوست (!) آمریکا میاندازد . هر چند در زمان ساخت این فیلم ، هنوز « اوباما » رئیسجمهور آمریکا نشده بود ، اما انتخاب یک چهره سیاهپوست با آن ویژگیهای ظاهری ، رفتاری و فامیلی برای نقش جکسون جای تأمل فراوان دارد .
5_توهم فرار از روز قیامت
یکی از دلبستگیهای جهان غرب به آیین بودا ، شاید باور بوداییها به اصل تناسخ و انکار معاد باشد . سالهاست سینمای هالیوود نیز تلاش میکند تا انسان را پس از مرگ دوباره زنده کند و به زندگی پس از مرگ حیاتی دوباره دهد . در «2012» اتفاقاتی رخ میدهد که تنها در کتب آسمانی به آن اشاره شده است . این اتفاقات همچون توفان ، زلزله ، برخورد اجرام آسمانی به زمین ، فوران آتش فشانها و... در کتب مقدس الهی برای روز قیامت وصف شده است . با این تفاوت که در «2012» پس از این روز قیامت هالیوودی ، به مدد اندیشه آمریکاییها ، حیات بشری دوباره با حضور 400 هزار نفر از سرگرفته میشود .
6_ویزگی های منجی بر پایه تعالیم یهود ( صهیونیسم )
در تعالیم آسمانی و ادیان الهی ، بویژه مذهب شیعه ، منجی فردی است برگزیده و از خاندان نبوت و امامت که نمونه بارز انسان کامل بوده و لایق صفت خلیفه الهی است . این ویژگی با تفاوتهای اندکی در ادیان دیگر نیز برشمرده شده و تنها در بیان تورات تحریف شده است که منجی شخصیتی معمولی و متوسط است ، بطوری که تنها ویژگی او شاید علاقه او به خانوادهاش است . در فیلم «2012» نیز منجی بشریت یک رمان نویس معمولی است که شغل دوم او رانندگی برای یک فرد پولدار است و تنها ویژگی برتر او ، عشق فراوان به خانواده است !
سخن آخر
سینمای غرب همواره تلاش میکند تا موضوع آخرالزمان یعنی موضوع مورد علاقه استراتژیستهای غربی ، داغ و مورد توجه باقی بماند . کمترین کارکرد اینگونه آثار ، گذشته از فروشهای چند میلیارد دلاری آن و سودهای هنگفتی که نصیب گردانندگان اصلی صنعت هالیوود (صهیونیستها) میشود ، این است که همواره ذهن مخاطبان جهانی این آثار ، درگیر موضوعاتی اینچنین میشود و خواسته یا ناخواسته تفکر مخاطب تحت تاثیر القائات پیدا و پنهان نویسندگان اثر قرار میگیرد . دنیای غرب به مقوله آخرالزمان و بویژه جنگ بزرگ آخرالزمان یعنی جنگ آرماگدون ایمان دارد و همه تلاش خود را میکند تا از طریق ابزار رسانه پیش از وقوع این جنگ خودساخته ، ذهن مخاطب را آماده سازد . چند سال پیش ، هنگامی که در اثر آزمایشهای ژنتیکی ، گوسالهای سرخ موی به دنیا آمد ، آقای « ریچارد لندز » استاد آخرالزمان شناسی دانشگاه « بوستن » آمریکا گفت : « به دنیاآمدن این گوساله ، همان چیزی است که انتظار آن رامیکشیدیم . حالا میتوانیم جنگ آخرالزمان را آغاز کنیم . » به تازگی نیز خبری در سایتها منتشر شد مبنی بر اینکه کودکی عجیب الخلقه با تنها یک چشم در پیشانی در سرزمینهای اشغالی متولد شده است . صهیونیسمها تلاش کردند تا این خبر را منطبق با پیشبینی ظهور دجال در آخرالزمان بر اساس باورهای اسلامی و مسیحی تفسیر کنند . بیشک جهان غرب درصدد تغییر و تحریف معنای آخرالزمان و آمادهسازی اذهان جهانی برای پذیرش تفسیر غربی آخرالزمان از طریق سینماست .
منبع : nahadpwut.com
.::هوالحق و الانصاف::.