ظهــــور

یه قصه شیرین ، یه قصه تلخ
قصه اول:
10
20
30
40
50
60
70
80
90
100

بیام؟ نه نه نیا هنوز قایم نشدم یه بار دیگه بشمار

قصه دوم

1
2
3
.
.
.
10
20
30
40
.
.
.
100
200
300
400
.
.
.
1000
1100
1170
1178

بیام؟

نه نه نیا
هنوز حاضر نیستیم
هنوز غرق گناهیم
هنوز غافلیم
هنوز دنیا رو چسبیدیم

هنوز نسبت به دین بی تفاوتیم
هنوز از دادن خمس و زکات خوشمون نمیاد
هنوز افزایش قیمت دلار بیشتر ناراحتمون می کنه
هنوز دو روز تأخیر یارانه ها بیشتر نگرانمون میکنه


هنوز سرچ هامون تو شبکه و خیابون و کانال ها یه چیز دیگه است
هنوز حجابمون با دمای هوا عوض میشه
هنوز خنده هامون برا افتادن یکی هست

هنوز
هنوز
هنوز
.
.
.
آقا یه بار دیگه می شمری؟!!!!!!!!!!



--
‎کلاس اول خواندیم : آن مرد در باران آمد ، اکنون میفهمم تا ان مرد نیاید ، باران نخواهد آمد . به امید ظهورش
السلام علیک یا حجت بن الحسن المهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف

--

خودت بفهم

از با حسین تا یا حسین یک نقطه فرق است...

یا حسین گفتن کجا ؟

و

با حسین بودن کجا ؟؟؟

امام فروشی

با چند صد دینار حاضر می شوی امامت را بفروشی

و به دامن معاویه پناه ببری؟


اینکه خون به دل امام کنی چقدر ارزش دارد . . ؟


اصلا به فرض قدرت تا آخر دنیا برای تو؟


می خواهی با آن چه کنی . . ؟


-----------------------------------------------------


پینوشت: برای تک تک ما دیناری تهیه شده تا دست از اماممان برداریم . .


قرآن

امام صادق علیه السلام:

مَن لَم یَعرِفِ الحَقَّ مِنَ القُرآنِ لَم یَتَنَكَّبِ الفِتَنَ؛


هر كس حقیقت را از طریق قرآن نشناسد، از فتنه ها بركنار نمى ماند.


محاسن، ج1، ص341، ح702

کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا

یه روضه کوچیک

یه روضه دربسته


یه روضه كوچیك باندازه صاحبش




هركس خار مغیلان شنیده اما ندیده تصویر پایین خار مغیلان است.



صل الله علیكِ یا بنت الحسین



Lovely Allah

خـدایـا !

مـن چـیـزی نـمـیـبـیـنـم . . .


آیـنـده پـنـهـان اسـت . . .


ولـی آسـوده ام ،


چـون تـو را مـی بـیـنـم


و تو همه چیز را . . . / .


.


نکته




◄ 【 إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ 】



دارم فکر مے ڪنم

چہ شیرین مے شود وقتے

ڪسے در تنهایے هایش هم

بہ یادت باشد !!

و

چہ عزیز مے شود آטּ ڪَس براے تو ..



خودت هم گفتے :

◄ 【 لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ 】




بے قرآر نوشت :

◄ 【 ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری 】


عاشق بدانَد یا ندانَد ..

هر جا ڪہ باشد ..

تو را مے بند ..

✔ راه و رسم ِ عاشقے یادِماטּ بده خــدا

رنگین کمان

این روزها، یک رنگ که باشی چشم ها را می زنی!

خسته می شوند از رنگ تکراری ات.

این روزها دوره ی رنگین کمان هاست …

Lovely Allah

خـدایا ... !

تـو را غـریـب دیـدم و غـریـبـانه غـریـبـت شـدم ،


تـو را بـخـشـنـده پـنـداشـتـم و گـنـه کـار شـدم ،


تـو را وفـادار دیـدم و هـر جـا کـه رفـتـم بـاز گـشـتـم ،


تـو را گــرم دیـدم و در سـردتـریـن لحـظـه هـا بـه سـراغـت آمـدم ،


تـو مـرا چـه دیـدی کـه وفـادار مـانـدی…؟؟





Lovely Allah

خدایا

از صبرت همین بس که داری مرا تحمل می‌کنی. . . .


از بخششت همین بس که به من ناسپاس هم روزی می‌دهی . . .

576

۱۰ مگاپیکسل؟ ۱۴ مگاپیکسل؟ ۱۶ مگاپیکسل؟ ۲۴ مگاپیکسل؟

تا به حال به اینکه چشمتان چند مگاپیکسل است فکر کرده اید ؟

بهترین دوربین دیجیتالی که داشته اید یا دیده اید چند مگا پیکسل بوده ؟

چشم انسان ۵۷۶ مگاپیکسل است.

فکر نمی کنم انسان قادر به ساخت چنین دوربینی باشد ، نظر شما چیست ؟

چهار صبح :     آرایش : آری،    نماز شب : نه!!

ازش پرسید واقعا کی رسیدی انقدر آرایش کنی؟کلاس صبح به این زودیه!
 راه توام که خیلی دوره! کی بیدار می شی؟ کی آرایش می کنی؟ کی راه میفتی؟؟

گفت روزایی که صبح زود کلاس داریم، 4 صبح بیدار می شم!!

رفت توی فکر...
اگر خدا بگه 4 صبح نماز شب...همه خوابن...
اما اگر شیطان بگه 4 صبح آرایش...

عجب صبری خدا دارد...

به پا خیزید برای حمایت از مظلوم..  Down with Israel ... Free Free Phalastin

تا وقتی محصولات اسراییلی را استفاده می کنیم.

تا وقتی نمی توانیم و نمی خواهیم که اسراییل را تحریم کنیم!

تا وقتی برایمان فرقی نمی کند که پولمان را در جیب چه کسانی می ریزیم...


در ریخته شدن خون مظلوم سهیم هستیم...


نستله، کوکا کولا، پپسی ، اورئال ، تیم برلن، نوکیا و...
محصولات اسراییلی هستند.

بیاییم حامی مظلوم باشیم...

حتی به اندازه نخوردن یک لیوان کوکا کولا.

نکته خاص


چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند،
 اما خدا را نمی شناسند؛
بواسطه آشنایی با تو،
 با خدا آشنا شوند  . . .

نکته خاص + تعبیر و توضیح اش!!

چیز هایی که از دست داده ای را به حساب نیاور
چون گذشته هرگز برنمیگردد
اما گاهی اوقات ، آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ای را برگرداند
به آن فکر کن . . .



پ.ن :
البته شنیدم که استاد میگفت :
نه به گذشته فکر کنید و نه به آینده.. 
البته این بدان معنا نیست که از گذشته درس نگیرید و یا برای آینده برنامه ریزی نکنید..
این بدان معناست که حال را از دست ندهید و نگران آینده و ناراحت و پشیمان از گذشته نباشید..
استاد پناهیان

تســلیت..

السلام علیك یا سید الساجدین علیه السلام


***



مـن کمــتــر از آنم که به پــای تــو بــیـفــتــم


عـــالـــم شده سجــاده افتــاده به پــایت




"سید حمید رضا برقعی"

Mohammad (PbUH)

پیامبر گرامی اسلام:

هر کسی بتواند کار حرامی انجام دهد

ولی آن را فقط بخاطر ترس از خدا رها کند
خداوند پیش از آخرت و در همین دنیا
بهتر از آن را به او عوض دهد.


(منتخب میزان الحکمه ح 1517)


تقدیم به شما

للحق

ماجرای قوم موسی خیلی ساده تر از ما بود.

امامش دیدنی بود

ارض موعودش هم زمینی بود..

چیزی که می خواست بگیره ارض بود..زمینی بود..جلو چشمش بود..

آزمونش شکم بود..گرسنگی فیزیکی بود..نه گرسنگی فرهنگی..

تا گشنش شد گفت : أین المنّ والسلوی ؟!.. أین موسی؟! که جلو چشممون بود؟! أین أرض موعود؟!

بیا

حالا ببینیم تو چی میگی؟!
توی دعای ندبه یاد ندادن بهت بگی؟!
أین بقیة الله... أین الحسن و الحسین..

خودش "أینَ" ها رو داره به ما یاد می ده.. میگه بدبخت بفهم نداری.. بیچاره بفهم نداری.. قوم موسی فهمید نداره، عذاب او کمتر بود.. چون فهمید نداره

من و تو نمی فهمیم..

حالا نیست.. مگه چشه؟! درسمو که دارم می خونم، قبول میشم می رم سر کار بعدشم زن می گیرم ، بچه دار میشم.. دارم زندگیمو می کنم دیگه.. حالا نیست که نیست..

خب بود و نبودش چه فرقی می کنه؟؟

نمی فهمیم نداریم

در بدترین عذاب الهی ما داریم به سر می بریم..

 

 گلچین از سخنرانی استاد رائفی پور..نویسندش : تخریبچی

سبک زندگی

سلام

فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با "سبک زندگیِ" ما نیز کار دارد.

مثلاً اینکه ما عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزء سبک زندگی نیست
(بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)،
اما اینکه چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزء سبک زندگی است،
مثلاً اینکه با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و ...
عصبانیت خود را بروز دهیم جزء سبک زندگی محسوب می‌شود.
دین به سبک زندگی ما کار دارد ...

(استاد پناهیان)

حرف های خود را از 3 صافی رد کنید

للحق


شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت ...ا
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟
گفت: کدام سه صافی؟

اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟ گفت نه. من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است

سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می‌شود

گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند
بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟
نه، به هیچ وجه

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی..

آه...

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون  
   شیشه ی عطری 
                          که  
 
                            درش   
                                    گم  
 
                                          شده باشد..

 

 

پ.ن:   باید کفن به وسعت یک دشت آورم
          
                   در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود...

چـــادر..

http://media.afsaran.ir/sidVn4_432.jpg
تو مےتوانے روسرے نصفہ نیمہ ات را هے بردارے و دوباره بزارے………..
.
مےتوانے گاهے بادبزنش کنے …..مےتوانے مانتوے سفید کوتاه نازک چسبان بپوشے تا گرمت نشود….
.
فرض کن اینہا بلد نیستند مثل تو باشند…….
.
فرض کن اینہا عادت کرده اند بہ این پارچہ ے سیاه در این گرما……
.
فرض کن گرمشان نمےشود…. فرض کن تو روشنفکرے و اینہا اُمُّل…
.
.
.
آخر تو چہ مےدانے چادر ترنم عطر یاس در فضاے غبار آلود دنیاست……
.
آخر تو چہ مےدانے حجاب خنکا و زیبایے بہ وجود هر دختر مےنشاند…..
.
تو مےتوانے خوش باشے بہ عرق نکردن در دنیا…………
.
خنکاے بہشت گوارایتان دختران چادرے!…..

شاید این جمعه بیاید.... شاید

 

این که با کسی که بی قرار نیست

 

صبح و شب

 

گفتگو کنی که انتظار چیست

 

 خنده دار نیست؟

این بار بی مقدمه از سر شروع کرد

للحق
 
این بار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد
 
مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد
 
از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد
 
از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد
 
این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد
 
بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربودن معجر شروع کرد
 
برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تن اکبر شروع کرد
 
لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد
 
هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد
 
تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد
 
غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:
 
ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد
 
یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از در شروع کرد
 
- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد
 
این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد
 
شعر از : محسن ناصحی 
 
 
 

نکته خاص

ما در زندگی آسایش را با کسانی داریم که با موافق هستند
اما
زمانی رشد میکنیم با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند . . .

حرمله مباش

للحق

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!

 اما تو اگر قاسم نیستی، اگرعلی اکبرنیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد...


شهید احمدرضا احدی - رتبه یک کنکور پزشکی سال 64 - ساعاتی قبل از شهادت

شــــانزدهم آذر..

بسیــــار مهم است که بدانید و آگاه باشید :

آيا مي‌دانيد هولوكاست واقعي در ايران رخ داده است؟

از قحطي بزرگ در ايران چه مي‌دانيد؟

آيا مي‌دانيد مابين سالهاي 1917 تا 1919 بيش از 40 درصد جمعيت ايران جان خود را از دست دادند؟

براي آشنايي با چگونگي هولوكاست 10 ميليون ايراني با طراحي بريتانيا،همراه شويد.

طي سال‌هاي 1917 تا 1919 ايران با وجود اعلام بي طرفي در جنگ جهاني اول، بيشترين آسيب را از اين جنگ ويرانگر ديد و در حدود نيمي از جمعيت كشور قرباني مطامع كشورهاي بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد اين قتل عام قريب به 10 ميليون نفري همچنان در رديف اسناد طبقه بندي شده و سري انگلستان قرار دارد و اين كشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت مي‌كند. گزارش زير با توجه به كتاب "قحطي بزرگ" نوشته دكتر محمد علي مجد نوشته شده است كه يكي از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوكاست 10 ميليون نفري ايرانيان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخي اسناد تاريخي در دسترس نوشته شده است. عكس‌هاي مربوط به تلفات قحطي برگرفته از كتاب دكتر مجد و ديگر منابع تاريخي است.
با كشته شدن وليعهد اتريش در سال 1914 جرقه جنگ جهاني اول زده شد. كشورهاي روسيه، فرانسه و بريتانيا تحت عنوان "دول متفق" و كشورهاي اتريش و آلمان به عنوان "دول محور" آغاز شد و سپس عثماني، ايتاليا و ژاپن نيز با پيوستن به اين گروه، ميدان جنگ را به آسيا و خاورميانه نيز گسترش دادند.
در زمان آغاز جنگ جهاني اول، وضعيت داخلي ايران بسيار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادي و سياسي و مداخله بدون حد و مرز قدرتهاي خارجي، ايران را تا آستانه يك دولت ورشكسته پيش برد. هشت روز پس از تاجگذاري احمدشاه قاجار، جنگ جهاني اول آغاز شد و مستوفي الممالك نخست وزير ايران رسما موضع بي طرفانه ايران را به دول متخاصم اعلام نمود.

با وجود اعلام بي طرفي ايران، نيروهاي متخاصم انگليس و روس از نقاط مختلف وارد كشور شدند. جدا از دلايل ژئوپلتيك و منابع حياتي ايران كه براي ادامه جنگ ضروري بود، يكي از دلايل اين تعرض به ايران، شكل گيري احساسات همسو با آلمان از طريق يكي از مقامات دربار بود و بريتانيا از بيم وقوع كودتاي آلماني در ايران، نيروهاي خود را تا پشت دروازه‌هاي پايتخت پيش آورد.

دولت عثماني نيز با بهانه تراشي در مورد حضور نيروهاي روس در آذربايجان، از مرزهاي شمال غرب نيروهاي خود را وارد كشور كرده و توقف نقض بي طرفي را به خروج روسيه از آذربايجان موكول كرد. قواي روس در شهرهاي آذربايجان، اردبيل، قزوين و انزلي، حضور داشتند و بخشهايي از جنوب كشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نيز در اشغال نيروي انگليس بود.
همچنين واحدهايي از سربازان انگليسي به همراه نيروهاي هندي تحت امر خود از بحرين وارد آبادان شدند و اين شهر را اشغال كردند. عمده ‏ترين توجيه ورود اين نيروي نظامي، ضرورت محافظت از تأسيسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود.
با انقلاب اكتبر 1917 روسيه، نيروهاي روس از ايران خارج شدند و انگليس برنامه ريزي خود براي پر كردن جاي اين نيروها را با بزرگ نمايي خطر آلمان‌ها و عثماني آغاز كرد و بدين ترتيب انگليسي‌ها از سال 1917 ايران را تحت اشغال خود درآوردند.
به گزارش مشرق، حكومت مركزي صرف نظر از معضلات سياسي، با بحرانهاي متعددي در ابعاد اقتصادي نيز مواجه بود و به دلايل گوناگون از جمله: دخالت بيگانگان، درگيريهاي سياسي جناحهاي حاكم، بي لياقتي و فساد جمعي از دولتمردان، فقر و محروميت توده ‏هاي مردم كه به طرز اعجاب‏ انگيري رو به گسترش بود، اوضاع نابسامان موجود را پيچيده‌تر كرده بود.

اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم وار بر روي هم انباشته شده بود
در همين زمان قحطي در ايران بيداد مي‌كرد و همه روزه كودكان، زنان و سالمندان بسياري را به كام مرگ مي‌كشاند. نيروهاي اشغالگر انگليس تمامي منابع و توليدات كشاورزي را براي گذران نياز نظاميان در جنگ خود، خريداري كرده و احتكار مي‌كردند. عجيب‌تر اينكه ارتش بريتانيا مانع از واردات مواد غذايي از بين النهرين و هند و حتي از آمريكا به ايران شد.
سربازان انگليسي علاوه بر اين بدليل عدم رعايت بهداشت موجب شيوع بيماري‌هايي نظير آنفولانزا و وبا در ايران شدند كه بدليل قحطي و عدم توانايي مردم براي مقاومت در برابر بيماري‌ها، مبتلايان جان خود را از دست مي‌دادند.
جعفر شهري نويسنده و شاهد اين قحطي بزرگ مي‌نويسد: "در همين قحطي نيز بود كه نيمي از جمعيت پايتخت از گرسنگي تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم‏ وار بر روي هم انباشته شده، كفن و دفن آنها ميسر نمي‏گرديد و قيمت گندم از خرواري 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسيده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمي‏شدند."
ميرزا خليل خان ثقفي - پزشك دربار - در خاطرات خود از اوضاع حاكم بر تهران مي‌گويد كه نشان دهنده عمق فاجعه در پايتخت است:
"از يكي از گذرگاه‌هاي تهران عبور مي‏كردم. به بازارچه‌اي رسيدم كه در آنجا دكان دمپخت‌پزي بود. رو به روي آن دكان، دو نفر زن پشت به ديوار ايستاده بودند. يكي از آنها پيرزني بود صغيرالجثه و ديگري زني جوان و بلندقامت. پيرزن كه صورتش باز بود و كاسه گليني در دست داشت، گريه‏ كنان گفت: اي آقا، به من و اين دختر بدبختم رحم كنيد؛ يك چارك از اين دمپخت خريده و به ما بدهيد، مدتي است كه هيچ كدام غذا نخورده‌ايم و نزديك است از گرسنگي هلاك شويم.
گفتم: قيمت يك چارك دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخريد. گفتند: نه آقا، شما بخريد و به ما بدهيد چون ما زن هستيم، فروشنده ممكن است دمپخت را كم كشيده و ما متضرر شويم. يك چارك دمپخت خريده و در كاسه آنها ريختم. همان جا مشغول خوردن شدند و به طوري سريع اين كار را انجام دادند كه من هنوز فكر خود را درباره وضع آنها تمام نكرده بودم، ديدم كه دمپخت را تمام كردند. گفتم: اگر سير نشده‌ايد يك چارك ديگر برايتان بخرم، گفتند: آري بخريد و مرحمت كنيد، خداوند به شما اجر خير بدهد و سايه‏ تان را از سر اهل و عيالتان كم نكند.

از آنجا گذشتم و رسيدم به گذرِ تقي خان. در گذر تقي خان يك دكان شيربرنج فروشي بود. در روي بساط يك مجموعه بزرگ شيربرنج بود كه تقريباَ ثلثي از آن فروخته شد و يك كاسه شيره با بشقابهاي خالي و چند عدد قاشق نيز در روي بساط گذاشته بودند. من از وسط كوچه رو به بالا حركت مي‏كردم و نزديك بود به دكان برسم كه ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختري افتاد كه در كنار ديواري ايستاده و چشم به من دوخته بود.
دفعتاَ نگاهش از سوي من برگشت و به بساط شيربرنج فروشي افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بيشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سياه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد كه تقريباَ به رنگ كاه درآمده بود بسيار خوشگل و زيبا بود. همين كه نگاهش به شيربرنج افتاد لرزشي بسيار شديد در تمام اندامش پديدار گشت و دستهاي خود را به حال التماس به جانب من و دكان شيربرنج فروشي كه هر دو در يك امتداد قرار گرفته بوديم دراز كرد و خواست اشاره ‏كنان چيزي بگويد اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالي كه صداي نامفهومي شبيه به ناله از سينه ‏اش بيرون آمده، به روي زمين افتاد و ضعف كرد.
من فوراَ به صاحب دكان دستور دادم كه يك بشقاب شيربرنج كه رويش شيره هم ريخته بود آورده و چند قاشقي به آن دختر خورانديم. پس از اينكه اندكي حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت: ديگر نمي‏خورم، باقي اين شيربرنج را بدهيد ببرم براي مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگي نميرد.»

نيروهاي انگليس تمام محصولات كشاورزي را با قيمت بالا از كشاورزان مي‌خريدند و براي سربازان خود احتكار مي‌كردند
محمد قلي مجد در كتاب "قحطي بزرگ" خود مي‌نويسد: بر اثر چنين فاجعه عظيمي بود كه جامعه ايراني به شدت فروپاشيد و استعمار بريتانيا توانست به سادگي حكومت دست نشانده خود را در قالب كودتاي 1299 بر ايران تحميل كند. مجد چنين نتيجه ميگيرد: «هيچ ترديدي نيست كه انگليسيها از قحطي و نسل كشي به عنوان وسيله‌اي براي سلطه بر ايران استفاده ميكردند.
احمدشاه بزرگترين محتكر غلات در زمان قحطي بود
بدتر از هر مصيبت ديگر، مشاركت شاه و جمعي از حواريون او در احتكار مايحتاج عمومي است كه نشان از بي مايگي و بي اعتنايي به تنگدستي مردم به روزگار اشغال كشورش از سوي اجانب دارد. در اين برهه ميرزا حسن خان مستوفي‏ الممالك با جديت و تلاش فراوان، به رغم درگير شدن با عوامل آشكار و نهان انگليس و روس، با وضع برناميه‌اي درصدد نجات هموطنان خود از اين وضع آشفته، مقابله با محتكران و اتخاذ تدابيري براي خريد عادلانه ارزاق عمومي به ويژه گندم، برنج، جو و توزيع آن ميان هموطنان بود.

احمدشاه با وجود قحطي فراگير حاضر به توزيع گندم‌هاي انبار شده در ميان مردم نبود
يكي از محتكران عمده غلات، احمدشاه جوان بود كه تن به پيشنهاد خريد منصفانه رئيس‏ الوزراي خود نيز نمي‏داد و مقادير زيادي گندم و جو در انبارها ذخيره كرده بود. شاه قاجار در برابر پيشنهادهاي خريد صدراعظم خود اظهار مي‏داشت «جز به قيمت روز به صورت ديگر حاضر براي فروش نيستم».

در زمان قحطي نانوايان و خانه داران از جو و ساير غلات به جاي گندم استفاده مي‌كردند شاه قاجار گندم مورد نياز مردم براي پخت نان را جز به قيمت روز نمي‌فروخت
در زمان قحطي، شكل همه عوض شده و مردم ديگر به انسان شباهتي نداشتند. همه با چشماني گود افتاده چهار دست و پا مي‌خزيدند و علف و ريشه درختان را مي‌خوردند. هر چه از جاندار و بي جان در دسترس بود به غذاي مردم تبديل شده بود. سگ، گربه، كلاغ، موش، خر و...
داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامي انگلستان و نماينده سياسي آن دولت در غرب ايران در سالهاي 1918 و 1919 درباره قحطي درغرب ايران اينگونه مي‌نويسد:
"اجساد چروكيده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومي افتاده‌اند. در ميان انگشتان چروكيده آنان همچنان مشتي علف كه از كنار جاده كنده‌اند و يا ريشه‌هايي كه از مزارع در آورده‌اند به چشم مي‌خورد؛ با اين علفها مي‌خواستند رنج ناشي از قحطي و مرگ را تاب بياورند. در جايي ديگر، پابرهنه‌اي با چشمان گود افتاده كه ديگر شباهت چنداني به انسان نداشت، چهار دست و پا روي جاده جلوي خودرويي كه نزديك مي‌شد مي‌خزيد و در حالي كه ناي حرف زدن نداشت با اشاراتي براي لقمه ناني التماس مي‌كرد."
قحطي 1917؛ بزرگترين فاجعه تاريخ ايران
قحطي بزرگ ايران در سالهاي 1917 تا 1919 از حمله مغول در قرن سيزدهم ميلادي نيز بسيار عظيم‌تر بوده است.
از گزارش‌هاي مطبوعات آن زمان كاملا روشن است كه در تابستان 1917 ايران در آستانه قحطي قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌اي كوتاه در آن ايجاد كرده بود. روزنامه ايران در 18 اوت 1917 چنين گزارش مي‌دهد: «بر اثر تلاش‌هاي دولت، هم‌اكنون مقدار قابل توجهي غله در حال ورود به شهر است و ديروز قيمت جو در هر خروار از 35 تومان به 30 تومان كاهش يافت». اما اين تسكيني گذرا بود. ايران در 21 سپتامبر 1917 مي‌نويسد: «نبود غله دارد در سراسر ايران قحطي به وجود مي‌آورد. تاثير كمبود غله بويژه در كاشان مشهود است و هيچ ترفندي نمي‌تواند اوضاع را بهتر كند، زيرا حمل غله از قم يا سلطان‌آباد به كاشان ممنوع است و مازاد غله اين مناطق به شهرهاي شمالي ارسال مي‌شود».

بدليل ممنوعيت ورود غله از قم و سلطان آباد به كاشان بسياري از مردم اين شهر گرسنگي كشته شدند
«جان لارنس كالدول» در گزارشي با عنوان «فقر و رنج در ايران» به تاريخ 4 اكتبر 1917 به تشريح قحطي فزاينده پرداخته و مي‌نويسد: «كمبود مواد غذايي، بويژه گندم و انواع نان، سراسر ايران بويژه مناطق شمالي و حاشيه‌اي و نيز تهران را چنان در برگرفته كه پيش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسيعي پديد آمده است. ترديدي نيست كه زمستان امسال مرگ و گرسنگي چند برابر خواهد شد... حتي در اين موقع از سال، قيمت ارزاق به بالاترين حد خود طي چندين سال گذشته رسيده و كمبود غله و ميوه‌جات حقيقتا هشداردهنده است».
گرسنگي فراگير در تمام نقاط ايران
مجد در كتاب خود با اشاره به تلگراف‌ها و مكتابات موجود و همچنين روزنامه‌هاي آن روز از فراگير شدن قحطي در تمام نقاط كشور اينگونه مي‌نويسد:
از ژانويه 1918، كارد به استخوان رسيد. در گزارش روزنامه رعد در يازدهم ژانويه 1918 چنين آمده است: «به گزارش نظميه، هفته گذشته 51 نفر بر اثر گرسنگي و سرما در خيابان‌هاي تهران جان باخته‌اند». در همين مقاله به اقدامات امدادي انجام گرفته براي مقابله با قحطي در تهران اشاره شده است: «تا پايان دسامبر، كميته مركزي صدقات اقدامات زير را براي فقراي شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌هاي زياد و با اسباب و اثاثيه مورد نياز و گرمايش براي اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزايي براي زنان مستمند و كودكان، پناه دادن به يك‌هزار نفر ايجاد يك حمام براي آنها، تأمين البسه مورد نياز، تأمين جيره روزانه براي چاي، آش و برنج، معالجه بيماران، نگهداري از زنان باردار و تأمين شير نوزادان يتيم، تأسيس يك مريضخانه 30 تختخوابي، ايجاد كارخانه‌اي براي قاليبافي زنان و كودكان كه تاكنون 8 دستگاه دار قاليبافي در حال كار در آن مستقر شده است و تعيين معلمي براي تعليم علوم ديني به كودكان».
رعد در بيستم ژانويه درباره بيماري و گرسنگي مي‌نويسد: «در چند روز گذشته تعدادي بر اثر وبا در بارفروش و ديگر نقاط نزديك درياي خزر درگذشته‌اند».

رعد در 28 ژانويه درباره اوضاع قم مي‌نويسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذايي اسفبار است. طي هفته گذشته، بيش از 50 نفر بر اثر گرسنگي و سرما جان باخته‌اند و تعدادي از آنها هنوز دفن نشده‌اند. برخي از مردم براي غذايشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند».
اين روزنامه در شماره 29 ژانويه درباره پيشنهاد گشايش نانوايي‌هاي دولتي در تهران مي‌نويسد: «دولت بنا دارد 20 دكان نانوايي براي فروش نان ارزان به فقرا باز كند و نانوايان ديگر هم مي‌توانند به هر قيمت كه بخواهند نان بفروشند». رعد در 5 فوريه 1918 درباره آمار مرگ و مير در خيابان‌هاي تهران مي‌نويسد: «حاكم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طي 20 روز گذشته تعداد مردگان بويژه به‌خاطر قحطي در تهران به 520 نفر رسيده است، يعني به‌طور متوسط در هر روز 36 نفر».

كالدول در تلگرافي به تاريخ 22 ژانويه 1918، چنين گزارش مي‌كند: «در شهر‌هاي گوناگون به امداد فوري نياز است. روزانه چندين مرگ گزارش مي‌شود. در ولاياتي كه دولت ايران قيمت‌هاي خاصي را تعيين كرده حجم محدودي از گندم، برنج و ديگر مواد غذايي را مي‌توان خريد.

سخت‌ترين مشكل، تأمين امكانات دارويي و پزشكي است. واردات مواد غذايي اگر غيرممكن نباشد بسيار سخت است. قيمت‌ها گزافند، گندم هر بوشل 15 تا 20 دلار... مردم و مقامات مسؤول با هم همكاري مي‌كنند اما موضوع از توان آنها به تنهايي خارج است. سازمان‌هاي محلي ماهانه 20 هزار دلار در تهران هزينه مي‌كنند اما اين مقدار تنها نياز 10 درصد نيازمندان شهر را پاسخ مي‌دهد. در ديگر ولايات نيز شرايط به همين منوال است».
كالدول در اول فوريه 1918 اينگونه تلگراف مي‌زند: «مشكل قحطي كاهش نيافته است». كالدول در گزارش مطبوعاتي ديگري برخي اخبار قحطي را در اختيار مطبوعات قرار مي‌دهد. در 14 فوريه 1918، دكتر ساموئل جردن، رئيس كالج آمريكا در تلگرافي چنين مي‌نويسد: «تنها در تهران 40‌هزار بينوا وجود دارد. مردم، مردار حيوانات را مي‌خورند. زنان نوزادان خود را سر راه مي‌گذارند».
گزارش‌هاي وايت و ساوترد
در ماه آوريل 1918، فرانسيس وايت دبير سفارت آمريكا از بغداد به تهران سفر مي‌كند. كالدول مي‌نويسد: " مفتخرا به ضميمه، يادداشت دبير سفارت را كه حاوي اطلاعاتي است كه نامبرده طي سفر خود از بغداد به تهران گردآوري كرده و ممكن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گيرد، ارسال مي‌كنم." وايت وضع گرسنگي را چنين تشريح مي‌كند:
در سرتاسر جاده‌ها كودكان لخت ديده مي‌شوند كه فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهايشان بيش از سه اينچ نيست و صورتشان مانند پيرمردان و پيرزنان هشتاد ساله تكيده و چروكيده است. همه جا كمبود ديده مي‌شود و مردم ناگزيرند علف و يونجه بخورند و حتي دانه‌ها را از سرگين سطح جاده جمع مي‌كنند تا نان درست كنند.

رقابت نفس گیر

فِی ذَلِکَ فلَیتَنافَسِ المُتَنافِسُونَ.(المطففین-26)

...و در نعمت های بهشتی راغبان باید بر یکدیگر پیشی گیرند!

وقتی انسان می دود و مسابقه می دهد،نفس نفس می زند تا به مقصد برسد. خدای سبحان هم فرمود:

برای گرفتن فضایل، منافسه(مسابقه) دهید...شما هم نفس نفس بزنید تا ان مقام نفیس و ارزنده را بگیرید.(حکمت عبادات،ص176)

برای رسیدن به بهشت باید رقابت کرد،رقابتی نفس گیر

کربلا خود مرزی بین بهشت و جهنم شد.

حسین-علیه السلام-معیار انتخاب شد. چنان که حر به مهاجرین اوس گفت:" انی والله خیرت نفسی بین الجنه و النار؛ فوالله لا اختار علی الجنه شیئا و لو قطعت و حرقت" واقعیت این است که خویشتن را میان بهشت و دوزخ می نگرم و خود را درحال انتخابی دشوار. و انگاه گفت: به خدای سوگند که چیزی را به جای بهشت بر نخواهم گزید؛گرچه قطعه قطعه شده و به شعله های اتش سپرده گردم و خاکسترم را بر باد دهند.

و بدین گونه به بهترین انتخاب در سراسر زندگی خویش دست زد.(در سوگ  امیر ازادی-گویاترین تاریخ کربلا-ص216)


نکته خاص


اگر شما برای انجام کاری که باید انجام بدهید ، 
راهی پیدا کردید
آن را انجام خواهید داد
در غیر این صورت ،
 یک بهانه برای انجام ندادن پیدا خواهید کرد!!!