بسم الله الرحمن الرحيم

امسال 8 و 44 دقيقه و 27 ثانيه صبح سه شنبه، سال شمسی تحويل می شود. يك نفس عميق اگر بكشيم، نيمی از نفس ما می افتد سال 90 و نيم ديگرش سال 91! چيز قشنگی است؛ يك نفس در 2 سال! نفسي كه هم هوای 90 را تجربه كند و هم حال و هوای 91 را! نفسی كه نيم آن در زمستان باشد و نيم ديگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحويل! اين را نوشتم كه بگويم: قبل از «فتح المبين»، در يك عمليات شناسايی، نيروهای دشمن، نارنجكی در سنگر بچه ها انداختند؛ نارنجك در آخرين ثانيه های سال 60 ضامنش كشيده شد، 5 ثانيه قبل از سال تحويل، عمل كرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت تعدادی از بچه ها. بچه ها اين طرف سال داشتند جان به جانان می دادند، آن طرف سال اما چه بهاری رفتند، و اين همه فقط در عرض چند ثانيه طول كشيد. از جمله اين شهيدان، «مصطفی رضايی» بود كه داشت جان می داد و می خنديد و می گفت: بچه ها! شهادت ما دارد 2 سال طول می كشد!! 

«يا مقلب القلوب و الابصار» آخرين جمله اين شهيد بود در اين دنيا، و «سلام بر حسين» اولين جمله اين شهيد بود در آن دنيا.

 ما كم شهيد نداشتيم كه بعد از شهادت، به تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بی كفن بودند از بس. از بس «زيارت عاشورا» می خواندند. «السلام عليك يا اباعبدالله» را «حسين» می داند كجا جواب دهد.

¤¤¤

ايام نوروز، سالگرد عمليات بهاری فتح المبين است.

ياد سفره هفت سين شهدا به خير! ياد سنگر و سربند به خير!

ياد بچه هايي كه 2 سال، شهادت شان، قشنگ و بهاری و طولانی، اما فقط چند ثانيه طول كشيد، به خير!

ايام عيد، هركسي دوست دارد كنار خانواده اش باشد؛ ياد بچه هايی كه خاك گرم جبهه، خانه شان بود، به خير!

ياد شهدا به خير كه لباس نوی شان برای سال جديد، «لباس شهادت» بود! بی معرفتی است اگر بهار بيايد و برود، اما از شهدا يادی نكنيم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سين مان، «سربند سرخ يازهرا» نداشته باشد.

نوروز 91 و لحظه قشنگ سال تحويل پيش رو، يكی از بهترين جاها، گلزار شهداست. صبح هم كه هست! می توان به ياد «صبحگاه دوكوهه»، اين دعا را هم خواند كه «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحين»

¤¤¤

اصلاً چه اشكالی دارد 2 سال طول بكشد زيارت مزار امام زادگان عشق، كه بعضاً 2 سال طول كشيد شهادت شان؟! تو بايد «مادر مصطفی» باشی، تا بفهمی چه حكمتی دارد نفس عميق كشيدن در لحظه قبل و بعد سال تحويل! مادرم! مبارك باشد بهار سی و دومين سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفی!

راستی! گفتم مصطفی، ياد «مصطفای شهيد» افتادم. از 90، هزار سال ديگر هم بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهدای هسته ای» است.

¤¤¤

شهدا! به يمن خون شماست كه «سلام بهار»، سلامت به ما می رسد. از همين راه دور، همين بهار، می بوسيم تان...

 

از حسين قديانی

شنبه27اسفند

کيهان